تبليغاتX
دنيــــــــاي جديد

دنيــــــــاي جديد

"زيباترين منحني دنيا لبخند يه دوسته كه بيصدا بهت ميگه به يادت هســـــتم"

:عنوان پیدا نکردم..:

اگر بتوانم
ماه و ستارگان را
روي برگهاي سوزني کاج بدوزم
اگر عاشق تر از
همه شمعهاي جهان بسوزم
اگر از قطره هاي نجيب خونم
صدها رودخانه خروشان بسازم
اگر زيباتر باشم از
هرچه بود و نبود
اما تو
مرا دوست نداشته باشي
چه سود؟

 

 

 

پ ن:من نمی دونم دانشگاه من ..دانشگاهه یا فشن تی وی...!پسرا موهاشونو مثل دم طاووس درست می کنند..واه ه ه ه ه..از هر چی ادمه سیر می شی...دخترا هم با مژه مصنو عی و لنز میان..همچین با عشوه راه میرن..تابلو که فقط اومدن دنبال شوشوو...واه ه ه..ایششششششششششش

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:46  توسط .:مـــــن:.  | 

برای هیـــچ کس..!!

گاه می اندیشم،

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوي،

روی تو را کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را،

-بی قید-

و تکان دادن دستت که،

-مهم نیست زیاد-

و تکان دادن سر را که،

-عجیب!عاقبت مرد؟

-افسوس!

کاشکی می دیدم!

من به خود می گویم:

"چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:51  توسط .:مـــــن:.  | 

"به یاد دوستم پرستو"

از وقتی که فهمیدم مریضه دلم خیلی گرفت..اخه هم سن خودم بود..الهیییی بمیرم..

دیگه از اون به بعد همیشه جلو چشمام بود..خواهراشو و مادرش خیلی سفارش میکردن طفلیاااا..اخ خ خ خ..

یه دختر ۱۸ ساله سرطان اومده بود سراغش..داشت تمام وجودشو ذره ذره می مکید..

۳ سال با هم تو یه مدرسه بودیم..کلی با هم خاطره داشتیم..رفیق ۷ سالم بود..

خیلی واسم باورش سخت بود..به هر کی کی میرسیدم میگفتم براش دعا کن..

دو سال پیش اولین عیدی بود که فهمیده بودم اون میضیه لعنتی اومده سراغش..موقع تحویل سال فقط اون جلو چشمام بود..همون موقع بهش اس ام اس دادم :

"پرستو جان به یادت هستم عزیزم"

همیشه و همه جا به یادش بودم..

پارسال ماه رمضان موقع سحر..وقتی اون مجری اسمهای مریضایی رو می خوند که دیگه خوب شدنشون فقط وفقظ با معجزه امکان پذیر بود..

من اخر همه ی اسمهای اونا  "پرستو " رو میگفتم..

شبهای قدر پارسال..خیلی دعاش کردم..

ولی......اون موندگار نشد ....پرستو پر کشید و رفت.

شب چهار شنبه سوری بود که دیگه طاقت نیاورد..الهی بمیرمم...مادرش می گفت این اخرا اونقدر درد میکشیده که حتی نمی تونسته بخوابه...

مطمئنم که وتی رفته..پاک پاک بوده..اخه خیلی درد کشید.

حالا امسال بیشتر واسه مادرش دعا می کنم..که خدا بهش صبر بده..

"پرستو جان من مطمئنم که الان تو بهشت جات خیلی خوبه...مادرت خیلی بی تابی می کنه..براش دعا کن..

اینم بدون همیشه به یادت   هستم"

 

خواهشا هر کی این مطلب خوند واسش یه فاتحه بخونه.ممنون..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:32  توسط .:مـــــن:.  | 

"من.."

من یه آدمه سیاه و سفیدم

یه روز خوب یه روز بدم

یه روز آدما رو دوست دارم

یه روز ازشون فراریم

یه روز از آدما دلگیر میشم

یه روز ازشون راضیم

یه روز خودمو هیچ می دونم

یه روز دیگه دیوونه

ولی همه ی روزا خودمو عاشق

می دونم

 

                            

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 4:22  توسط .:مـــــن:.  |